اولین قدم زدن های امیررضا کوچولو و کلی شیطنت دیگه

بفرمایید ادامه مطلب

سلام عزیزم.دیگه دیر ب دیر میام وبلاگت،دلیلشم اینه ک منو بدجور سرگرم خودت کردی و همش شیطتنت و شیطنت. منم لذت میبرم و حظ میکنم ازین همه انرژی. عزیزم از خواب ک بیدار میشی و تا چشای نازتو باز میکنی شروع میکنی به 4دست و پا کردن ...ما ادم بزرگا تا از خواب بیدار میشیم کمی تو رخت خواب میمونیم تا ب اصطلاح یخمون باز بشه...ولی تو تا چشت باز میشه میدوی.حالا یا مستقیم میری و یا رو مبل' بی نهایت اول مامانی و بعد بابایی شدی و مثل سایه دنبالمی.شدیدا عاشق آب بازی هستی. میبرمت تو حیاط و شلنگ رو ب آب گرم وصل میکنم و توکیف میکنی.هرروز آب بازی رو داری.هنوزم مثه نوزادی هات عااشق سشواری و سشوار بابایی رو سوزوندی!!! دیگه با رورویکت حال نمیکنی آخه نمیذاره ب راحتی فضولی کنی و دیگه میخوام جمعش کنم. در کابینتا رو باز میکنی و کنجکاویت شورو میشه. و بشقابا رو میریزی بیرون.
پ پ پ میگی.دیگه اینکه یه کلمه ای مابین کق میگی.و یه کلمه ی جالب و خنده دار میگی :گُدِ گُدِ...البته اینو خیلی خاص میگی., و خیلی خیلی خیلی حرف میزنی،البته به زبون بچه ها
آخر اردیبهشت رفتیم مشهد و بعد بابابیی اومد گنبد و ما شش روز رو بدون بابایی سپری کردیم.مشهد چون زادگاهته آب و هواش خیلی بهت میسازه.ماشالله خوراکت خیلی بهتر شد و بازی کردنو رو بیشتر از قبل یاد گرفتی.هزار ماشالله/
تو وبلاگ دوستت شایان جون خوندم که به شایان جون صبحونه خامه میدن و منم تازه به این نتیجه رسیدم که شما وروجکا واقعا بزرگ شدین و صبحونه خامه میدم بهت...گاهی نون کره مربا!
خیلی قشنگ میشینی و با بچه ها بازی میکنی و عاشق بچه ها هستی(منظورم از بچه هااز خودت بزرگ ترا رو میگم)
خونه دوستم رفته بودیم که یه دختر 3ساله داره مثه آدم بزرگا نشسته بودی و باهاش بازی میکردی و البته گاهی هم میزدی تو صورتش و غش غش میخندیدی.
عاشق بابا جون هستی(بابای بابا)و تا صداشو میشنوی 4 دست و پا میدوی سمتش.و حتی از بغل باباجون بغل منم نمیای.
و از همه مهم تر می ایستی و دو 3 قدم میای جلو.
و همین امروز 7 خرداد پیشرفتت خیلی بیشتر شد و دقیقا قدم برداشتی و بعد خوردی زمین..
مشهد که بودیم یه شب شام خونه دختر داییم رفتیم و اونجا عاشقت شده بودن و پسر داییم کلی باهات بازی کرد و همه دوست داشتن و میگفتن ماشالله امیررضا خیلی باهوشه.زنداییم صدات زد و وقتی نگاهش کردی زبونشو دراز کرد و شما هم خندیدی و زبونتو دراز کردی در حدی که ما شاخ دراوردیم.






امیررضا بغل دایی حسن(داییه من)

امیررضا بغل محمد.که خیلی هم دوسش داشت

اونجا بردمت تو اتاق ارتین جون تا پوشکتو عوض کنم و بعد تو همونجا بودی و من بدو بدو رفتم تا دستامو بشورم و وقتی اومدم دیدم داری با وسایلی که ارتین و فرزاد جوون ریخته بودن وسط اتاق داری بازی میکنی.

خونه خاله صدیقه هم خیلی خیلی بهت خوش گذشت شایان جون ماشین داشت و تو نشسته بودی داخلش و مریم جون با کنترلش تو رو تکون میداد و تو هم یه دستت رو فرمون و دست دیگه جای در ماشین بود.

خیلی خیلی دوس داشتی در حدی که وقتی از تو ماشین بلندت میکردیم گریه میکردی.کلی ماشین سواری کردی و منم تو رو راه میبردم و چقد ک به در و دیوار کوبوندمت ولی تو فقط میخندیدی.

ظهر هم مریم جون استخرو باد کرد و آب گرم کردیم و آب بایتو شروع شد اولش مثل همیشه کمی میترسیدی ولی بعدش تو آب جهار دست و پا میکردی و لذذذذذت بردی عزیزم.
دو چرخه سواری هم میکردی.خونه خاله صدیقه پاتوق شما برای بازی بین دوتا مبل بود

با عزیز جون هم دو شب سه نفری رفتیم پارک و اولش از سرسره میترسیدی و گریه میکردی و منم اول گذاشتمت رو تاب و میخوندم برات تاب تاب عباسی......خدا پسرمو نندازی.....
تو هم خیلی دوس داشتی و تو دلت انگار تاب تاب عباسی میخندی آخه واقعا یه چیزی میگفتی....و بعد یه دستتو من گرفتم و یه دستتو عزیز جون و مثه بچه های دو ساله راه میرفتی وبردیمت سوار سرسره کردیم و خیلی خوشت اومد ولی تاب یه چیز دیگه بود.




اصلا بعضی وقتا احساس میکنم بزرگتر از سنت هستی اینقد که کارای خاص و تعجب بر انگیز انجام میدی.
اینجا هم یه پارک دیگه.تورو با گریه از پارک آوردیم بیرون:

عاشق این فرمونه شده بودی:



برسمو برمیداری و میزنی به موهام و میخندی و بعد اگه گل سرم رو زمین و در دسترست باشه برمیداریش و میاری جای موهام.و میدونی برس و گل سر مخصوص مو هست.
به هزار فیلم بهت غذا میدم و یکی از مدلهایی که بهت غذا میدم و تو هم تقریبا سر گرم میشی اینه که یه قاشق میدم دستت و میگم به مامان غذا بده و تو مشغول فرو کردن قاشق در دهانم میشی تا مثلا بهم نم نم بدی و منم غذاتو میدم.
از دندون دیگه ای خبری نیس و هنوز هم چهار دندونه ای عشقممممم
اینم فرزاد جون ؛عزیز دله خاله عاطفه.ماشالله پر از انرژیه و بزور و بلا و کلی قصه گویی رو پام خوابوندمش.خیلی تو رو دوس داره پسرم

اینم از ماکارونی خوردن پدر و پسر:


قبل از حموم:

موهاتو برای دومین بار خودم کوتاه کردم





گل ناز من:

یه روز خوب در جنگل:











اینم ازین خاطراتت که کلی با تاخیر شد.اخه بدجور مریضی و گلوت چرک کرده و تب هم داشتی که خدا رو شکر الان تبت قطع شده.
الهی زود خوب بشی ماهکم



اولین قدم زدن های امیررضا کوچولو و کلی شیطنت دیگه 






